معنی یکقد
7 بازدید
[ یَ / یِ قَ ] (ص مرکب) هم قد. دارای یک اندازه و یک بالا. (ناظم الاطباء). || (ق مرکب) به اندازهٔ قامتی. به بالای مردی یا زنی. - یک قدِ آدم؛ مقدار قد آدم. (آنندراج): زد به سنگ آهن که افروزد چراغ خویش را یک قد آدم علم شد آتش و فرهاد سوخت. محمد اسحاق شوکت (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «یکقد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «قد» برای سرودن شعر