معنی یکسوارگان
6 بازدید
[ یَ / یِ سَ رَ / رِ ] (اِ مرکب) جِ یک سواره، به معنی سوار سپاهی که در لشکر صاحب هیچ رتبت لشکری نیست. (یادداشت مؤلف): یک سوارگان را همه در مضرت گرسنگی و بی ستوری می بینیم. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۶۲۸). حال غلامان این بود و یک سوارگان نظاره می کردند. (ایضاً ص ۶۳۴). گفتند یک سوارگان کاهلی می کنند. (ایضاً ص ۶۳۱). و رجوع به یک سواره شود.
کلمات همقافیه با «یکسوارگان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر