معنی یکزخمی
6 بازدید
[ یَ / یِ زَ ] (حامص مرکب) حالت و چگونگی و عمل یک زخم : صبح یک زخمی دوشمشیری داد مه را ز خون خود سیری.نظامی. ای قایم افصح القبایل یک زخمی اوضح الدلایل.نظامی.
کلمات همقافیه با «یکزخمی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «می» برای سرودن شعر