معنی یکدم
7 بازدید
[ یَ / یِ دَ ] (اِ مرکب، ق مرکب) یک نفس : این است که از برای یک دم در چارسوی امید و بیمیم.خاقانی. || یک لحظه. (آنندراج) (ناظم الاطباء). یک لمحه. (ناظم الاطباء). لحظه ای. (یادداشت مؤلف): که با من یک زمان چشم آشنا باش مکن بیگانگی یک دم مرا باش.نظامی. بی ما تو به سر بری همه عمر من بی تو گمان مبر که یک دم...سعدی. - امثال: یک دم نشد که بی سر خر زندگی کنیم. و رجوع به دم شود. || دایم. همیشه. پیوسته. بدون توقف. یک بند. بی وقفه. یک ریز: یک دم حرف می زد.
کلمات همقافیه با «یکدم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دم» برای سرودن شعر