معنی یکدسته
6 بازدید
[ یَ / یِ دَ تَ / تِ ] (ص نسبی) صاحب یک دست. (یادداشت مؤلف). || از یک نوع. از یک سنخ. یکدست. متلائم. (یادداشت مؤلف). || هموار. یکنواخت. (یادداشت مؤلف): یکی از جملهٔ بلاغت آن است که شاعر بیت های قصیده متلائم گوید یعنی یکدسته و هموار گوید و چنان کند که میان بیت و بیت تفاوت بسیار نبود به عذوبت و صفت. (ترجمان البلاغهٔ رادویانی).
کلمات همقافیه با «یکدسته»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ته» برای سرودن شعر