معنی یکدست

معنی یکدست

10 بازدید
[ یَ / یِ دَ ] (ص مرکب) آنکه دارای یک دست باشد. (ناظم الاطباء). نقیض دودست باشد. (برهان). کسی که یکی از دستهایش نباشد. امثل. اقطع. (یادداشت مؤلف). - رستم یکدست؛ نام پهلوانی بوده است. (آنندراج). || تنها و بی یار. (یادداشت مؤلف). || کنایه از چند چیز است که به یک وتیره و یک جنس و یک طریق و به یک نوع و مثل هم باشند. (برهان) (ناظم الاطباء). یکسان. (غیاث اللغات). یکسان و برابر. (آنندراج). از یک سنخ. از یک نوع. یکدسته. متلائم. که تمام افراد مانندهٔ یکدیگر دارد. از یک جنس. یک نواخت در خوبی و بدی یا درشتی و زبری و غیره. همه از یک جنس و یک نوع در بها و قیمت یا رنگ یا پستی و بلندی یا زشتی و زیبایی و دیگر صفات و حالات. یک اندازه: اشعار ناصرخسرو همه یکدست است. (از یادداشت مؤلف): لشکری یکدست و رزم آزموده بود و از شهریار خشنود. (راحةالصدور راوندی). از آن است یکدست افکار صائب که جز دست خود متکایی ندارد. صائب (از آنندراج). نقطهٔ پست و بلندی نیست ما را در سخن گفتگو یکدست مانند قلم داریم ما. مفید بلخی (از آنندراج). || یک چیز را گویند که تمام آن به یک نسبت باشد. (برهان). یکی و یکسان و برابر. || همدست و همدل و متحد: لشکری که دلهای ایشان بشده بود و مرده، به تحسین پادشاهانه همه را زنده و یکدل و یکدست کرد. (تاریخ بیهقی). || کامل. تمام. درست. (ناظم الاطباء). || بی آخال. بی غش. (یادداشت مؤلف): کشمکش یکدست. || هر چیز که می تواند با یک دست برداشته شود. (ناظم الاطباء). || (ق مرکب) یکسره. یک باره. همگی. بالتمام. (یادداشت مؤلف): فدای جاهش جاه همه جهان یکدست نثار جانش جان همه جهان یکسر. مسعودسعد. به دور لعل تو تا شد پیاله باده پرست به خون ز رشک بشستم چو داغ دل یکدست. مفید بلخی (از آنندراج). || در حالت واحد. در وضع مشابه. بدون تغییر وضع و حال : شصت پایه چنان برد یکدست که نسازد به هیچ پایه نشست.نظامی. || (اِ مرکب) یک سو. یک سمت. یک طرف : به نخجیرگاه رد افراسیاب ز یک دست کوه و دگر رود آب.فردوسی.

کلمات هم‌قافیه با «یکدست»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ست» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید