معنی ینگ

معنی ینگ

25 بازدید
[ یَ ] (اِ) شکل و مانند و طرز و روش. (از ناظم الاطباء) (برهان) (از آنندراج). روش. (فرهنگ جهانگیری). بیانکی می گوید: فارسی است به معنی عادت و طرز. (یادداشت مؤلف): سخن پناها گرچه سخنوران هستند شناسی آنکه سخن کس نپرورد زین ینگ. سیدذوالفقار شیروانی. رخ می نهفت از اول و اکنون همی نماید از بهر کشتن ما هر ساعتی به ینگی. اوحدی. هر دم چو از ینگی دگر خواهد دل ما سوختن منشان بر آتش خویش را ای دل که کار از ینگ شد. اوحدی. گناه هرکه در عالم بیامرزد ز بهر تو اگر پیش خدا آرند فردا بر همین ینگت. اوحدی. در دهر سوکوار نباشد به حال من در شهر غمگسار نباشد به ینگ تو. اوحدی. بت فرخار ندیدیم بدین حسن و جمال ترک تنگی نشنیدیم بدین شیوه و ینگ. سلمان ساوجی. - کار از ینگ شدن؛ کار از قاعده و قانون گذشتن. خارج شدن کار از اصول و قاعدهٔ خود: هر دم چو از ینگی دگر خواهد دل ما سوختن منشان بر آتش خویش را ای دل که کار از ینگ شد. اوحدی. || قاعده و قانون و رسم و آیین. (برهان). قاعده و قانون بستن. (انجمن آرا) (آنندراج) (فرهنگ جهانگیری): آیین توست احسان ینگ تو مرحمت نَبْوَد در آل میران آیین جز این و ینگ. سوزنی. با خط شبرنگ و با رخسار گلرنگ آمدی نزد فخرالساده نبود دیگری بر ینگ تو. سوزنی. هر دمت رای کسی باشد و اندیشهٔ جایی من ندانم که تو خود بر چه طریقی و چه ینگی. اوحدی. عجب دان که از کارگاه ملاحت جهان را به ینگ تو ینگی برآید.اوحدی. دل بدزدی و زود بگریزی ما بدانسته ایم ینگ تو را.اوحدی. ترک گندم گون من هر دم به ینگی دیگر است روی او را هر زمان حسنی و رنگی دیگر است. اوحدی. هر صبحدم که ساقی خمخانهٔ صفا سقایی زمانه کند با هزار ینگ. کاتبی شیرازی. || چاره و علاج. امکان. راه : اوحدی را در غمت ینگی بجز مردن نماند گر بمانی مدتی دیگر بر این ینگ ای پسر. اوحدی. || تمکین و وقار. (ناظم الاطباء) (برهان). || توانایی و عظمت و بزرگی. (از ناظم الاطباء). || جانوری است زردرنگ و پیوسته در میان علف و گیاه می باشد. (برهان) (از ناظم الاطباء).
[ یِ ] (ترکی، اِ) آستین. (برهان).
[ یِ ] (اِخ) دهی است از دهستان بارمعدن بخش سرولایت شهرستان نیشابور، واقع در ۳۹۰۰۰گزی جنوب باختری چکنه بالا، با ۱۵۸ تن سکنه. آب آن از قنات و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
[ یَ ] (اِخ) نام جزیره ای است. (آنندراج).

کلمات هم‌قافیه با «ینگ»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نگ» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید