معنی یلاق
4 بازدید
[ یَ ] (ترکی، اِ) سفال شکسته ای که در آن به سگ و گربه آب و خوراک دهند. (ناظم الاطباء). سفال شکسته را گویند که در آن اطعمه و اشربه به سگ و گربه دهند. (برهان) (آنندراج). || یلاغ. رجوع به یلاغ شود.[ یِ ] (اِخ) ایلاق. نام شهری است به ترکستان. (لغت فرس اسدی نسخهٔ خطی نخجوانی): الا رفیقا تا کی مرا شقا و عنا گهی مرا غم یغما گهی بلای یلاق. زبیبی (از لغت فرس اسدی).[ یِ ] (اِخ) رشیدی گوید: نام پادشاهی است از ترکان و این نام ترکی است. (از ناظم الاطباء) (برهان) (آنندراج): تو راست ملک جهان و تویی سزای ثنا چگونه گویم مدح سماک و وصف یلاق. خاقانی.
کلمات همقافیه با «یلاق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اق» برای سرودن شعر