معنی یفر
7 بازدید
[ یَ فِ ] (اِ) خاقان چین. (ناظم الاطباء). رجوع به یغر شود. || شاه و شاهنشاه. (ناظم الاطباء). بیانکی می گوید فارسی است به معنی امپراطور و شاهنشاه. (یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «یفر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فر» برای سرودن شعر