معنی یسال
6 بازدید
[ یَ ] (اِ) تاجی که از گل و ریاحین سازند و در روزهای جشن و عید بر سر نهند. (برهان) (ناظم الاطباء). تاجی باشد که در روز عشرت بر سر نهند. (فرهنگ اوبهی). اما کلمه دگرگون شدهٔ بساک است به معنی تاج از گل و ریحان. مصحف بساک است. (یادداشت مؤلف).[ یَ ] (اِ) جناح لشکر. (ناظم الاطباء). پرهٔ فوج. (آنندراج): لشکری منهزم از راکب او چون نشود که ز شوخی همه جا فوجی از او بسته یسال. سنجر کاشی (از آنندراج). ز برلاس و ارلاس و بیشش شمار نمودند چندین یسال از یسار. هاتفی (از تیمورنامه). || جمعیت و اجتماع. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «یسال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر