معنی یساق
8 بازدید
[ یَ ] (ترکی، اِ) جنگ. (غیاث) (از آنندراج): خفتان و زره ز تیغ و تیرش دل کسب نکرد در یساقت. نورالدین ظهوری (از آنندراج). || سیاست. || فسق. (سنگلاخ). || دیوان و دربار. (آنندراج) (غیاث): برند دست به دست اهل عشرتم همه روز چو قحبه ای که به زورش برند شب به یساق. ملافوقی یزدی (از آنندراج). || ترتیب و ساختگی. || یاساق. یاسا. (آنندراج) (یادداشت مؤلف): و کان تنکیر الف کتاباً فی احکامه یسمی عندهم الیساق. (ابن بطوطة).
کلمات همقافیه با «یساق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اق» برای سرودن شعر