معنی یخکوب
5 بازدید
[ یَ ] (نف مرکب) درهم شکنندهٔ یخ. (ناظم الاطباء) || یخ شکن. || مجازاً، کار بی حاصل کننده : ز بی پروایی یاران گر افتد بر دری کارم تمام روز باید در زدن یخ کوب را مانم. محمد سعید اشرف (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «یخکوب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وب» برای سرودن شعر