معنی یب
10 بازدید
[ یَ ] (اِ) تیر به زبان سمرقندی. (حاشیهٔ فرهنگ اسدی نخجوانی). تیر پیکان دار. (برهان) (آنندراج). تیر. (جهانگیری) (اوبهی): ای رخ تو آفتاب و غمزهٔ تو یب کرد فراقت مرا چو زرین ابیب. منجیک (از فرهنگ اسدی). و رجوع به ابیب در همین لغت نامه شود.(اِخ) این کلمه رمز کتاب التهذیب شیخ طوسی است در نزد فقها. (از یادداشت مؤلف).
کلمات همقافیه با «یب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یب» برای سرودن شعر