معنی یاسمة
4 بازدید
[ سِ مَ ] (ع اِ) واحد یاسمون. آن که یاسمون را به فتح نون میخواند مفرد آن را یاسم داند و گویا تقدیر یاسمة باشد زیرا صرفیون ریحانة و زهرة را مؤنث میدانند. (المعرب جوالیقی ص ۳۵۶). || ج، یاسم. (تاج العروس از ابن بری). رجوع به یاسم شود.
کلمات همقافیه با «یاسمة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مة» برای سرودن شعر