معنی یاسم
6 بازدید
[ سِ / سَ ] (ع اِ) یاسمن . (برهان). یاسمین. (دهار). واحد یاسمون و یاسمین است. (منتهی الارب). یاسمون و یاسمین. (مهذب الاسماء). جوهری گوید: بعض اعراب گویند شممت الیاسمین و هذا یاسمون (به فتح نون) یعنی آن را بمنزلهٔ جمع میشمارند مانند نصیبین. در اللسان آمده است: آنکه یاسمونَ گوید مفرد آن را یاسم میداند و گویا در تقدیر یاسمة باشد بنابر اینکه ریحانة و زهرة را مؤنث آرند پس آن را بر دو طریق (واو و نون و یاء و نون) جمع بندند و آنکه گوید یاسمینُ آن را مفرد انگاشته و اعراب را به نون دهد. و باز صاحب اللسان گوید: یاسم در شعر آمده است. و صاحب تاج العروس آرد: یاسِم مفرد یاسمون است مانند صاحب یا عالم و بجز عالمون جمع عالم نظیری ندارد و جوهری گفته است بعض اعراب گویند «شممت الیاسمین و هذا یاسمون» و آن را بمنزلهٔ جمع آرند همچنانکه در نصیبین آوردیم و در شعر هم استعمال شده است. ابوالنجم گوید: من یاسم بیض و ورد احمرا یخرج من اکمامه معصفرا. و ابن بری گوید یاسم جمع یاسمة است و ازینرو «بیض» آورده است یا فارسی معرّب است و در این صورت بمنزلهٔ جمع نباشد.[ سِ ] (اِخ) در لهجهٔ کردان از اعلام است. قاسم. جاسم.[ سَ ] (اِ) برگ نو. رجوع به برگ نو شود.[ ] (اِ) سنگ یاسم، حجر حبشی است.
کلمات همقافیه با «یاسم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سم» برای سرودن شعر