معنی یاری تبریزی
6 بازدید
[ یِ تَ ] (اِخ) پیشهٔ خرده فروشی داشت و به یاری موزونی طبع بر دقیقه سنجی همت می گماشت: نه تنها دیده از نظارهٔ روی نکو بستم چو رفتی از نظر چشم از همه عالم فروبستم. (تذکرهٔ صبح گلشن ص ۶۱۲).
کلمات همقافیه با «یاری تبریزی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زی» برای سرودن شعر