معنی یاری اصفهانی

معنی یاری اصفهانی

6 بازدید
[ یِ اِ فَ ] (اِخ) اسمش میرزامحمد حسین است. چندی بمنادمت امرای زندیه بسر برده مردی خوش حالت بوده درسنهٔ ۱۲۱۵ در گذشته در غزلسرائی طبع متوسطی داشته است ازوست: من از اهل وفا نه بندهٔ این در نه آخر خود یکی زاهل هوس پندارم ای دربان و در بگشا. * ای باغبان که گفتی باغ گلم خزان شد اکنون بیا و بامن بگذار این خزان را. * گفتی بی من چه حال داری کس بی تو بگو چه حال دارد. * همدمت این دم بت سیمین تنم آسمان گویا نمیداند منم. پیش گلها عزت خواریم نیست میکنم دل خوش که مرغ گلشنم. * همیگوئی غمش دردل نهان دار نصیحت گو نمیگوئی دلت کو. * گفتی که بگویمت که چون است دلم خون از ستم سپهر دون است دلم. خونست دلم دلم ز محنت چون است چو نست دلم ز غصه خون است دلم. (مجمع الفصحا ج ۲ ص ۵۷۹).

کلمات هم‌قافیه با «یاری اصفهانی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید