معنی یاریگری
6 بازدید
[ گَ ] (حامص مرکب) یاری. امداد. اعانت : گر آید به یاریگری شهریار وگر نی به تاراج رفت آن دیار. نظامی. - یاریگری کردن؛ اصراخ. مساعفه. مسانده. (منتهی الارب). کمک کردن.
کلمات همقافیه با «یاریگری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر