معنی یارمند

معنی یارمند

5 بازدید
[ مَ ] (ص مرکب) (از «یار» + پساوند «مند») دوست و اعانت کننده و یاری دهنده. (برهان). یاور و یاوری ده. (انجمن آرا). ممد و معاون و یاریگر. (آنندراج). مساعد. مددکار. معین : هرکه را بخت یارمند بود گو بشو مرده را ز گور انگیز.خسروی. تو با او برو بر ستور نوند همش راهبر باش و هم یارمند.فردوسی. چو باشید با من بدین یارمند نمانم بکس تاج و تخت بلند.فردوسی. مرا گر بود اندرین یارمند بگردانم این رنج و درد و گزند.فردوسی. مزن بر کم آزار بانگ بلند چو خواهی که بختت بود یارمند.فردوسی. نگهدار تاج است و تخت بلند ترا بر پرستش بود یارمند.فردوسی. گر ایدونکه باشی مرا یارمند که از خویشتن بازدارم گزند.فردوسی. گزین کرد از آن سرکشان مرد چند که باشند بر نیک و بد یارمند.فردوسی. به دارندهٔ آفتاب بلند که باشم شما را بدو یارمند.فردوسی. نخواهم که آید شما را گزند مباشید با من به بد یارمند.فردوسی. ترا بود در جنگشان یارمند کلاهت برآمد به ابر بلند.فردوسی. که باشد در این ره که بد یارمند که رستی ز دست سپه بی گزند. اسدی (گرشاسبنامه ص ۱۹۴). رَه نوشتی فتح و نصرت یارمند و پیشرو بازگشتی بخت و دولت بریمین و بریسار. مسعودسعد. وگرش بخت یارمند بود نامبردار و ارجمند بود.اوحدی.

کلمات هم‌قافیه با «یارمند»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «مند» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید