معنی گیسبند
6 بازدید
[ بَ ] (نف مرکب) بندگیس. آنکه گیس زنان را بندد. || (اِ مرکب) گیسوبند. آنچه بدان زنان گیسوان خود را بندند و محکم نمایند. (از انجمن آرا). رشته ای که بدان گیسوان را گرد کنند و محکم سازند تا پریشان نشود. عِقاص. رشته ای که بدان گیسو بندند. (منتهی الارب). || کیسه مانندی است که عقب سر بسته گیسوی خود را در آن کنند. (از آنندراج). خریطه ای که در آن گیسوها را نهند. (ناظم الاطباء): کزین هر دو از بهر نام بلند کله ساختی مرد و زن گیس بند.اسدی. که هست اندر او حلقه و یاره چند ز حوا بمانده ست با گیس بند.اسدی. رجوع به گیسوبند شود.
کلمات همقافیه با «گیسبند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ند» برای سرودن شعر