معنی گیر انداختن
7 بازدید
[ اَ تَ ] (مص مرکب) در تداول عامه، گرفتار کردن. اسیر کردن. به دام افکندن. در تله انداختن. در مخمصه انداختن. مبتلی ساختن. (یادداشت به خط مؤلف). گرفتاری ایجاد کردن برای کسی.
کلمات همقافیه با «گیر انداختن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر