معنی گیر آوردن
13 بازدید
[ وَ دَ ] (مص مرکب) به گیر آوردن. در تداول عامه، به دست آوردن. یافتن. دسترس یافتن. دست یافتن. پیدا کردن: خَبَش؛ جمع کردن و به گیر آوردن از اینجا و آنجا. (منتهی الارب). - امثال: مگر جهود گیر آورده اید؟ بر جهود دست یافته اید؟ || مقید کردن. اسیر کردن. (یادداشت به خط مؤلف).
کلمات همقافیه با «گیر آوردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر