معنی گیرایی
6 بازدید
(حامص) عمل گیرا. حالت و چگونگی گیرا. صفت گیرا. قوت گیرندگی. قبض و تصرف و توانایی گرفتن و ضبط کردن. (از ناظم الاطباء): تن گوید بار خدایا مرا بیافریدی بمانند پارهٔ هیزم، در دستم گیرایی نبود و در پایم روانی نبود. (تفسیر ابوالفتوح رازی ج ۳ ص ۳۰۱). || گرفتگی. (ناظم الاطباء). ابتلاء و گرفتار شدن. || تأثیر. جذب : سعدی آتش زبانم در غمت سوزان چو شمع با همه آتش زبانی در تو گیراییم نیست. سعدی. - گیرایی در چشم داشتن؛ جاذب بودن: چشمان او گیرایی خاص داشت؛ خاصیت جاذبیت در او بود. رجوع به گیرا شود.
کلمات همقافیه با «گیرایی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یی» برای سرودن شعر