معنی گیراگیر
6 بازدید
(اِ مرکب) مرکب از: گیر به معنی گیرنده و گرفتن +الف اتصال یا (میانوند) + گیر مکرر. (از حاشیهٔ برهان چ معین). گرفتگی سخت. (ناظم الاطباء). هنگام گیرودار. || در لحظهٔ حساس. در لحظهٔ اخیر. (یادداشت به خط مؤلف). || غوغا و همهمه و شور. (ناظم الاطباء). - گیراگیر جنگ؛ در لحظهٔ حساس جنگ. همهمه و شور و غوغای جنگ. در بحبوحهٔ جنگ. (یادداشت مؤلف). - در گیراگیر حرکت؛ در جناح حرکت. (یادداشت به خط مؤلف). - در گیراگیر رفتن؛ در جناح حرکت رفتن. (یادداشت به خط مؤلف). - در گیراگیر معرکه؛ در بحبوحهٔ جنگ. (یادداشت به خط مؤلف). - روز گیراگیر؛ روز جنگ و ستیز: خنجر خسرو است و کلک وزیر سپر ملک روز گیراگیر.اوحدی. رجوع به گیر و دار شود.
کلمات همقافیه با «گیراگیر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یر» برای سرودن شعر