معنی گیران

معنی واژه گیران

0 بازدید
(نف، ق) گیرنده. گیرا. نعت فاعلی از گرفتن در همهٔ معانی. || در حال گرفتن. مقید و اسیر ساختن. (یادداشت به خط مؤلف). || در حال اشتعال و آتش گرفتن. (یادداشت به خط مؤلف).
(اِخ) دهی است از دهستان فنوج بخش بمپور شهرستان ایرانشهر. واقع در ۱۵۰هزارگزی جنوب باختری بمپور و ۸هزارگزی جنوب راه مالرو فنوج به رمشک. محلی کوهستانی و هوای آن گرمسیر و سکنهٔ آن ۲۵۰ تن است. آب آن از قنات تأمین میشود. محصول آن غلات، برنج، ذرت و تنباکو و شغل اهالی زراعت است. ساکنان از طایفهٔ شیرانی هستند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).
[ گَ ] (اِخ) نام قریه ای است در دوفرسنگی اصفهان و معرب آن جیران است. (از معجم البلدان). رجوع به جیران شود.
(اِخ) معرب جیران است و آن نام جزیره ای است میان بصره و سیراف و مساحت آن ۵۰۰گز در ۵۰۰گز باشد. (از معجم البلدان). رجوع به جیران شود.
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید