معنی گیا

معنی گیا

5 بازدید
(اِ) مخفف گیاه است که علف باشد. (برهان قاطع) (فرهنگ نظام) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (غیاث اللغات) (فرهنگ شعوری ج ۲ ص ۳۰۸). علف ستوران. (صحاح الفرس). علف هرزه و خودرو. سبزه. نبات. رستنی. بررسته. گیاغ. عشب : نهان شاه در خانهٔ آسیا نشست از بر خشک لختی گیا.فردوسی. که دانست هرگز که سرو بلند به باغ از گیا یافت خواهد گزند.فردوسی. خورش گور و پوشش هم از چرم گور گیا خورد گاهی و گاه آب شور.فردوسی. باد را کیمیای سوده که داد که از او زرّ ساو گشت گیا.فرخی. زین هردو زمین هرچه گیا روید تا حشر بیخش همه روین بود و شاخ طبرخون. عنصری (از لغت فرس). آنجا که حسام تو نماید روی از خون عدو شود گیا روین. عسجدی (از لغت فرس). زمینی ز راغن بسختی چو سنگ نه آرامگاه و نه آب و گیا. بهرامی (از لغت فرس). گیا هرچند خود روید به بستان دهندش آب در سایهٔ گلستان. (ویس و رامین). بدین کوه تنها نشستت چراست چه چیزست خوردت چو پوشش گیاست. اسدی. چو دیدی که گیتی ندارد بها از او بس بود خورد و پوشش گیا.اسدی. همه خاک او نرم چون توتیا برو مردمی رسته همچون گیا.اسدی. و جانور هست که مرا او را خود شیر نیست البته همان ساعت که بزاید گیا خورد. (جامع الحکمتین ص ۲۰۴). گاو را گرچه گیا نیست چو لوزینهٔ تر بِهْ گوارد به همه حال ز لوزینه گیاش. ناصرخسرو. بن این جهان بی گمان چون گیاست جز این مردمان را که دانی خطاست. ناصرخسرو. گیا سوی هشیار پیغمبر است که با خالق و خلق پاک آشنا است. ناصرخسرو. گردون چو مرغزار و مه نو بر او چو داس گفتی و آفتاب همی بدرود گیا. امیرمعزی (از صحاح الفرس). بر مهان نشوم ور شوم چو خاک مهین غم کیا نخورم ور خورم به کوه گیا.خاقانی. یا کلاهی کز گیا بافد شبان بر سر تاج کیان خواهم فشاند.خاقانی. زهی صدری که خصمت را گیا نفرین همی خواند نگر تا آنکه جان دارد چه نفرین بر زبان راند. خاقانی. کسی کو نهد دل به مشتی گیا نگردد به گرد تو چون آسیا.نظامی. گیا را زیر نعل آهسته میسفت در آن آهستگی آهسته میگفت.نظامی. بیخ تخم گیا طلب میکرد اندک اندک به جای نان میخورد.نظامی. من تشنه جان سپردم آنگه چه سود دارد آب از دو چشم دادن بر خاک من گیا را. سعدی. رجوع به گیاه شود. ترکیب ها: -اجل گیا. اشترگیا. بیدگیا. ترش گیا. خرس گیا. زرگیا. زهرگیا. شترگیا. شیرگیا. گندگیا. گورگیا. مردم گیا. مهرگیاه. موی گیا. نوش گیا. مارگیا. رجوع به ذیل هریک از این ترکیبات شود. || محوطهٔ ده. (برهان قاطع). بسیاری از نامهای دیه های گیلان و مازندران به «گیا» ختم شود بنام مؤسس و بانی آن دیه. (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین).
[ گَ ] (اِخ) شهری است در هند که در ناحیهٔ بهار و اوریسا در کنار رود فالگوریکی از شعب گنگ قرار دارد و سکنهٔ آن ۸۸۰۰۰ تن است. صنایع ابریشم بافی آن معروف است. گیا یکی از شهرهای مقدس هندیها است. که سابقهٔ تاریخی دارد و در این شهر ساکیامونی در قرن ششم میلادی عقاید خود را بیان کرده است. معبدی که ساکیامونی در آن موعظه میکرده هم اکنون زیارتگاه مردم هند است.

کلمات هم‌قافیه با «گیا»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «یا» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید