معنی گی

معنی گی

55 بازدید
[ گَ / گِ ] (اِ) پرنده ای است که پر آن ابلق میباشد و بر تیر نصب کنند. (برهان قاطع) (فرهنگ رشیدی) (الفاظ الادویه) (آنندراج) (انجمن آرا) (فرهنگ شعوری ج ۱ ص ۳۰۸) (فرهنگ جهانگیری). مه دم. (الفاظ الادویه). عقاب. دال : عارف پر تیر نی ز گی خواهد کرد وز رشتهٔ جان خصم نی خواهد کرد. عارف بلوچ (حاشیهٔ برهان قاطع چ معین) (از فرهنگ رشیدی و نظام). || آبگیر و آبدان و شمر و جایی که آب در آن جمع شده باشد. (یادداشت به خط مؤلف). ژی. ژیر. (برهان): به مردن به گی اندرون چنگلوک به از غوته خوردن به نیروی غوک.عنصری.
(اِ) گه و گوه. غایط. سرگین در لهجهٔ طبرستان و گیلک و الوار. (آنندراج) (انجمن آرا). در مازندران و خراسان و لری به جای لفظ گه به معنی فضله استعمال شود. (فرهنگ نظام): کس چو آن را بعرض کیر رساند کیر گفتا که خایه گی مخره.(از آنندراج). در خراسان بویژه در سبزوار این لهجهٔ محلی متداول است. || (پسوند) هرگاه کلمه ای به هاء مختفی یا غیرملفوظ ختم گردد و یای نسبت به آخر آن بیفزایند به جای هاء، گاف آورند و کلمه روی هم رفته معنی حاصل مصدری دهد آنگاه «گی» به صورت مزید مؤخری بدینسان درآید: آزادگی. آزردگی. آمادگی. آگندگی. بافندگی. بخشودگی. بردگی. بندگی. بیچارگی. بی دایگی. بیگانگی. بی مایگی. تابندگی. تیرگی. خانگی. خوانندگی. خواهندگی. خیمگی. دیوانگی. ریسندگی. سرپنجگی و جز اینها. رجوع به هر یک از کلمه های مذکور و «ی» حاصل مصدری شود.
[ گَ/ گِ ] (اِخ) نام قریه ای از قرای اصفهان و در کتاب پهلوی شهرهای ایران به همین صورت ضبط شده است و مورخان اسلامی و اروپایی همچون ابن رسته و مافروخی و یاقوت و خطیب بغدادی و لسترنج آن را به صورت جی معرب ساخته اند. رجوع به مجمل التواریخ و القصص ص ۴۳۹، ۳۴۲ و الاعلاق النفیسه ابن رسته ص ۱۵۲ و سرزمینهای خلافت شرقی لسترنج ترجمهٔ فارسی ص ۲۱۹ شود. تحریر دیگر آن ژی باشد. (برهان قاطع). و مدینة الیهودیه نیز گفته اند. (مجمل التواریخ و القصص ص ۴۳۹). رجوع به جی شود.
(اِخ) (گی لوساک) ژزف لوئی. دانشمند فیزیک و شیمیدان فرانسوی که به سال ۱۷۷۸ در سن لئونار دو نوبلا به دنیا آمد. در سال ۱۸۰۴ قانون انبساط گازها را کشف کرد. دو بار با بالن به هوا رفت، یکی در سال ۱۸۰۴ به اتفاق بیوت تا ارتفاع ۴۰۰۰متری زمین و دیگر بار سه هفته بعد که بتنهایی تا ارتفاع ۷۰۱۶متری بالا رفت. منظور وی از این صعودها، ثابت کردن این مسئله بود که: دوری از زمین موجب کاهش جاذبهٔ میدان مغناطیسی آن میگردد. گی لوساک در سال ۱۸۰۶ به عضویت آکادمی فرانسه انتخاب شد و در ۱۸۰۹ استاد فیزیک در دانشکدهٔ علوم و استاد شیمی در مدرسهٔ پولی تکنیک گردید. در سال ۱۸۰۹ به اتفاق تنار، فلز بر و اسید فلوبریک را کشف کرد. و تحقیقاتی را که دربارهٔ پیل، الکل ها، اسیدها و تجزیهٔ گیاهی و جانوری انجام داد انتشار یافت. وی در سال ۱۸۱۵م. سیانوژن و اسید پروسیک را کشف کرد و تحقیقات وی دربارهٔ پیل، الکل ها، اسیدها و آزمایشهای گیاهی و جانورشناسی و خاطرات وی انتشار یافت. وی به سال ۱۸۵۰م. درگذشت. (از لاروس بزرگ).

کلمات هم‌قافیه با «گی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «گی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید