معنی گوی ربودن

معنی گوی ربودن

8 بازدید
[ رُ دَ ] (مص مرکب) ربودن گوی. نهانی برگرفتن گوی. برگرفتن گوی پنهانی. دزدیدن گوی. || کنایه از سبقت و پیشدستی کردن و غالب و افزون آمدن بر کسی یا چیزی است. (از بهار عجم). سابق آمدن. پیشی گرفتن. تفوق یافتن. برتر آمدن. گوی بردن : مسئله های خلافی رفت سخت مشکل و بوصادق در میان آمد و گوی از همگان بربود. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۰۶). هرکه از این راز خبر یافته ست گوی ربوده ست به نیک اختری.ناصرخسرو. که سعدی که گوی بلاغت ربود در ایام بوبکر بن سعد بود.سعدی. - گوی ربودن از کسی؛ فایق و غالب آمدن بر او. پیشی گرفتن بر او: گوی از همه مردان خرد جمله ربودی گر میش نزار تو بر این گرگ سوار است. ناصرخسرو. و گر گوید ربایم زان زنخ گوی بگو چوگان خوری زان زلف بر روی. نظامی. ای نهاده پای رفعت بر فلک وی ربوده گوی عقل از اعقلین.سعدی. ز نام آوران گوی دولت ربود که در گنج بخشی نظیرش نبود.سعدی. رجوع به گوی بردن شود.

کلمات هم‌قافیه با «گوی ربودن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید