معنی گوی درافکندن
5 بازدید
[ دَ اَ کَ دَ ] (مص مرکب) گوی در میدان افکندن. به مبارزه برخاستن. جنگ ورزی کردن. مبارزه کردن. مبارز طلبیدن : یا برو همچون زنان رنگی و بویی پیش گیر یا چو مردان اندرآ و گوی در میدان فکن. سنائی. وین گوی سعادت است و دولت تا با که درافکنی به میدان.سعدی.
کلمات همقافیه با «گوی درافکندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر