معنی گوگردانک
6 بازدید
[ گَ نَ ] (اِ مرکب) سرگین گردانک باشد و او را عربان جعل و خنفساء خوانند و ترکان قیقور گویند. (برهان). کرمی است که سرگین را گلوله کرده گرداند. (رشیدی). در فرهنگهای فارسی مانند برهان قاطع و سروری و آنندراج گوگردانک «جعل تازی» و خبزدوک «خنفساءتازی» هر دو را به یک معنی آورده اند لیکن چنانکه از موارد استعمال برمی آید فرق گوگردانک و خبزدوک همان فرق معنی جعل و خنفساء است چه خبزدوک (خنفساء) جانور سیاه رنگ درازاندامی است که در زیر فرش خانه ها یافت میشود. و قادر بر پرواز نیست ولی گوگردانک (جعل) از آن گردتر است و پرواز میکند و فرهنگهای فارسی نظیر رشیدی و قوامیس عربی مانند اقرب الموارد و منتهی الارب همین نظر را تأیید میکنند. رجوع به گوگار و گوگال شود.[ گَ گَ نَ ] (اِخ) نام یکی از پهلوانان ایران است. (رشیدی). رجوع به گوگار شود.
کلمات همقافیه با «گوگردانک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نک» برای سرودن شعر