معنی گوگرد
5 بازدید
[ گِ ] (اِ) در اوراق مانوی به پهلوی گوگیرد. جسمی است بسیط و جامد به رنگ زرد لیمویی، بی مزه و بی بو، وزن مخصوص آن ۹۵/۱ است و در ۵/۱۱۴ درجه ذوب میشود و در ۵/۴۴۰ درجه به جوش می آید. گوگرد در طبیعت بوفور به صورت سولفورها یا سولفاتها یا به صورت اصلی خویش در حوالی کوههای آتشفشانی یافت میشود. (از حاشیهٔ برهان قاطع چ معین). رجوع به لاروس و کارآموزی داروسازی دکتر جنیدی ص ۱۳۵ شود. جوهری است که آن را کبریت هم میگویند و آن چهار نوع میباشد سفید و زرد و سرخ و سیاه. (از برهان): گر برفکند گرم دم خویش به گوگرد بی پود ز گوگرد زبانه زند آتش.منجیک. بدان ماند بنفشه بر لب جوی که بر آتش نهی گوگرد بفخم.منجیک. بنفشهٔ طبری خیل خیل سر بر کرد چو آتشی که ز گوگرد بردویده کبود. منجیک. واندر کوه های وی [ ماوراءالنهر ] همه داروها است که از کوه خیزد، چون ناک و زرنیخ و گوگرد و نوشادر. (حدود العالم). همی ریخت گوگردش اندر میان چنین باشد افسون و رای کسان.فردوسی. چو آتش که گوگرد یابد خورش گرش در نیستان بود پرورش.فردوسی. از امل بیمار دل را هیچ نگشاید از آنک هرگز از گوگرد تنها کیمیایی برنخاست. خاقانی. همانا که بر جای ترکیب خاک ز ترکیب گوگرد بود آن مغاک.نظامی. دوزخ گوگرد شد این تیره دشت ای خنک آن کس که سبک تر گذشت. نظامی. گفتم آن سفر کدام است گفت گوگرد پارسی خواهم به چین بردن. (گلستان). - امثال: گوگرد به فارس بردن . رجوع به زیره به کرمان... شود. (امثال و حکم دهخدا ج ۳ ص ۱۳۳۴). هرگز از گوگرد تنها کیمیایی برنخاست. خاقانی (از امثال و حکم دهخدا ج ۴ ص ۱۹۷۰). رجوع به احمر در همین لغت نامه شود.
کلمات همقافیه با «گوگرد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رد» برای سرودن شعر