معنی گوژ

معنی واژه گوژ

7 بازدید
(ص) خمیده. خوهل. کج. چفته. دوتا. گوز. کوز. دوتو. به خم. کمانی. اَحْدَب. اَهْتَأ. اَحْجَن. (منتهی الارب): چو چوگان کند گوژ بالای راست ز کار زنان چند گونه بلاست.فردوسی. بیامد پرامّیددل پهلوان زبهر پسر گوژ گشته نوان.فردوسی. مرا روزگار این چنین گوژ کرد دل بی امید و سری پر ز درد.فردوسی. میران بر او همچو الف راست برآیند گردند ز بس خدمت او گوژتر از دال. فرخی. گفتم که گوژ کرد مرا قدت ای رفیق گفتا رفیق تیر که باشد به جز کمان؟فرخی. حاسدم گوید چرا بر من به یک گفتار من گوژ گشتی چون کمان و تیر گشتی در کمین. منوچهری. برِ سیب لعل و رخ برگ زرد تن شاخ کوژ و و دم باد سرد. اسدی (گرشاسب نامه ص ۲۴). ز اشک دیده در آبم چو شاخ نیلوفر کبودسینه و لرزان و زرد و گوژ و نزار. مسعودسعد. پشت دلم از بس که جفا کردی و جنگ چون زلف تو کوژ گشت و چون چشم تو تنگ. ادیب صابر. چو گندم گوژ و چون جو زردم از تو جوی ناخورده گندم خوردم از تو.نظامی. بزن تیری بدین گوژ کمان پشت که چندین پشت بر پشت تو را کشت. نظامی. || (اِ) همان گوز است که باد اسفل باشد. (آنندراج). || زنبورعسل. کبت. نحل. رجوع به گوژانگبین شود.
راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید