ابوحامد محمد عط...
عطار نیشابوری
دنبال کننده 1
دیوان اشعا...
وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن
بحر: منسرح مثمن مطوی مکشوف
قافیه: جفا، لقا، را، خطا، وفا، ما، بلا، مرا، هوا، رها، قفا، بیا، عنا، رضا، اژدها، دغا، گدا، مبتلا، قضا، فنا، ثنا، دو تا، جا.
ردیف: ندارد.
ارکان عروضی: مفتعلن (— U U —) / فاعلن (— U —) / مفتعلن (— U U —) / فاعلن (— U —)
وزن نهایی: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن
نام بحر: منسرح مثمن مطوی مکشوف
مورچهٔ خط تو، کرد چو موری مرا / کی کند ای مشک مو مور تو چندین جفا
۱. خط عروضی: مور/چِ/یِ/خَط/تِ/تُ/کَرد/چُ/مو/ری/مَ/را کَی/کُ/نَ/دِی/مُش/کِ/مو/مو/رِ/تُ/چَن/دی/جَ/فا
۲. تقطیع هجایی:
مور (— U) / چِ (U) / یِ (U) / خَط (—) / تِ (U) / تُ (U) / کَرد (—) | چُ (U) / مو (—) / ری (—) / مَ (U) / را (—)
کَی (—) / کُ (U) / نَ (U) / دِی (—) | مُش (—) / کِ (U) / مو (—) | مو (— U) / رِ (U) / تُ (U) / چَن (—) | دی (—) / جَ (U) / فا (—)
روی تو با موی و خط مور و سلیمان به هم / موی تو هندو لقب مور تو طوطی لقا
۱. خط عروضی: رو/یِ/تُ/با/مو/یُ/خَط/مو/رُ/سُ/لَی/ما/بِ/هَم مو/یِ/تُ/هِ/دو/لَ/قَب/مو/رِ/تُ/طو/طی/لَ/قا
۲. تقطیع هجایی:
رو (—) / یِ (U) / تُ (U) / با (—) | مو (—) / یُ (U) / خَط (—) | مو (—) / رُ (U) / سُ (U) / لَی (—) | ما (—) / بِ (U) / هَم (—)
مو (—) / یِ (U) / تُ (U) / هِن (—) | دو (—) / لَ (U) / قَب (—) | مو (—) / رِ (U) / تُ (U) / طو (—) | طی (—) / لَ (U) / قا (—)
بیت ۱: مورچهٔ خط تو، کرد چو موری مرا / کی کند ای مشک مو مور تو چندین جفا
معنی: ای معشوقی که موهای تو معطر به مشک است، رویش موهای نو دمیده بر چهرهات (خط)، مرا مانند مورچهای ناتوان و ضعیف کرده است. چرا باید اینچنین به من که همچون مورچهای در پیشگاه تو هستم، ستم کنی؟
آرایههای ادبی:
تشبیه: تشبیه شاعر به «مور» (از جهت ضعف و ناتوانی).
مراعات نظیر: تناسب میان «خط»، «مو» و «مورچه».
جناس: جناس میان «مور» و «مو».
بیت ۲: روی تو با موی و خط مور و سلیمان به هم / موی تو هندو لقب مور تو طوطی لقا
معنی: در چهرهٔ تو، مو و خط (سبزهٔ عارض) گویی سلیمان و مورچه را در کنار هم جمع کرده است. موی تو از شدت سیاهی مانند هندوست و خط چهرهات (مور) مانند طوطی، زیبا و سبزرنگ است.
آرایههای ادبی:
تلمیح: اشاره به داستان حضرت سلیمان و مورچه.
تشبیه: تشبیه مو به «هندو» (سیاهی) و خط چهره به «طوطی» (سبزی و طراوت).
تضاد/تقابل: تقابل میان «مور» (کوچک) و «سلیمان» (با عظمت).
بیت ۳: چون به بر مه رسید مورچه بر روی تو / گر رسن مه بدید مورچه موی تو را
معنی: هنگامی که خط چهره (مورچه) به قرص ماهِ صورت تو رسید، گویی آن موهای ظریف مانند طنابی برای مهار کردن ماه هستند.
آرایههای ادبی:
استعاره: «ماه» استعاره از صورت معشوق.
تشبیه: تشبیه موی به «رسن» (طناب).
بیت ۴: ماه از آن موی زلف تیره شود همچو مور / مشک از آن مور شب موی برد بر خطا
معنی: پرتو صورت (ماه) از سیاهی زلف تو مانند مورچه تیره میشود و حتی مشک ختن نیز در برابر سیاهی موی تو که مانند مورِ شبرنگ است، راه خطا میرود و کم میآورد.
آرایههای ادبی:
تشبیه: تشبیه زلف به «مور شب» از جهت سیاهی.
تشخیص: نسبت دادن «خطا کردن» به مشک.
بیت ۵: موی میانم چو مور لاجرم اندر هوات / یک یک مویم چو مور بست کمر بر وفا
معنی: کمر من از شدت لاغری در اشتیاق تو همچون مو باریک شده است؛ به همین سبب، تکتک موهای بدن من مانند مورچهای برای وفاداری به تو کمر همت بستهاند.
آرایههای ادبی:
کنایه: «کمر بستن» کنایه از آماده شدن و عزم راسخ داشتن.
تشبیه: تشبیه میان (کمر) به «مور» و «مو» (اغراق در باریکی).
بیت ۶: سستتر از موی مور نیستمی گر ز تو / با سر مویی رسید با بر موری به ما
معنی: اگر ذرهای (به اندازه سر مویی) از توجه و التفات تو به منِ ناتوان (مور) میرسید، من دیگر از مویِ مورچه سستتر و ناتوانتر نبودم.
آرایههای ادبی:
مبالغه: در توصیف ضعف و ناتوانی عاشق.
جناس: تکرار واژگان «مور» و «موی» که موسیقی درونی ایجاد کرده است.
بیت ۷: ز آرزوی موی تو هست مرا حرص مور / موی بدین مور ده تا برهد از بلا
معنی: من برای رسیدن به وصال موی تو، حرص و ولع مورچه را دارم. تاری از موی خود را به این مورچه (عاشق) ببخش تا از رنج و بلا نجات یابد.
آرایههای ادبی:
استعاره: «مور» استعاره از عاشقِ آزمند و کوچک.
مراعات نظیر: تناسب «حرص» و «مور» (مورچه در ادبیات نماد حرص و دانهکشی است).
بیت ۸: چبود اگر موی تو در کف موری فتد / موی به من ده که نیست قوت موری مرا
معنی: چه میشود اگر تاری از موی تو به دست مورچهای چون من بیفتد؟ آن مو را به من عنایت کن، چرا که من حتی توان و نیروی یک مورچه را هم ندارم.
آرایههای ادبی:
تضاد: تقابل میان «موی» (بسیار سبک) و «قوت نداشتن» برای حمل آن.
تواضع: کوچکانگاری خود در پیشگاه معشوق.
بیت ۹: گر من چون مور را دست به مویت رسید / مور کنم پیل را موی کشان در هوا
معنی: اگر من که همچون مورچه ضعیف هستم، دستم به موی تو برسد، چنان قدرتی مییابم که فیل را با تاری مو در هوا میکشم و او را مانند موری ناچیز میکنم.
آرایههای ادبی:
مبالغه: ادعای کشیدن فیل در هوا با تار مو.
تضاد: تقابل میان «مور» و «پیل».
بیت ۱۰: موی تو این مور را قوت پیلی دهد / مور ضعیف توام موی به من کن رها
معنی: وصال موی تو به این عاشقِ مورصفت، زور و قدرت فیل میبخشد. من مورچهٔ ناتوان تو هستم، پس تاری از موی خود را نصیب من کن.
آرایههای ادبی:
پارادوکس (متناقضنما): قدرت یافتن مورچه از یک تار مو.
تشبیه: تشبیه قدرت حاصل از وصال به «قوت پیل».
بیت ۱۱: کرد دلم موی تو تنگتر از چشم مور / کور شود چشم مور موی تواش در قفا
معنی: اندیشهٔ موی باریک تو، دل مرا از چشم مورچه هم تنگتر و فشردهتر کرده است. چنانچه موی تو در برابر چشم مورچه قرار گیرد، از شدت ظرافت و زیبایی، چشم مور را خیره و کور میکند.
آرایههای ادبی:
اغراق: در بیان تنگی دل و ظرافت مو.
تضاد: میان بینایی چشم و کوری.
جناس: میان «مور» و «موی».
بیت ۱۲: سر چه کشی همچو موی از من چون مورچه / موی به موری سپار پیش سلیمان بیا
معنی: چرا مانند مویی که از دست خارج میشود، از منِ مورچه صفت دوری میکنی؟ تاری از موی خود را به این مورچه (عاشق) ببخش و با هم به درگاه سلیمانِ زمان (ممدوح) برویم.
آرایههای ادبی:
تشبیه: تشبیه گریزان بودن به «موی» و تشبیه خود به «مورچه».
تلمیح: اشاره به داستان آوردن هدیه توسط مورچه برای حضرت سلیمان.
بیت ۱۳: شاه محمد که مور بست نطاقش به موی / زانکه ازو مور را نیست به مویی عنا
معنی: سلطان محمد، آن پادشاهی است که حتی مورچه برای خدمت به او کمربند بندگی (به باریکی مو) بسته است؛ زیرا در دوران عدل او، حتی به اندازهٔ یک مو به مورچهای ستم و رنج نمیرسد.
آرایههای ادبی:
استعاره: «نطاق بستن مور» استعاره از فرمانبرداری تمام موجودات.
ایجاز: «به مویی عنا» یعنی کمترین مقدار رنج.
بیت ۱۴: مور نیازرد ازو یک سر موی ای عجب / زانکه به موری نداد مالش موری رضا
معنی: شگفتا که در حکومت او هیچ مورچهای حتی به اندازهٔ سر مویی آزرده نشد؛ چرا که پادشاه هرگز راضی نمیشود که حتی موری، مورچهٔ دیگری را پایمال کند.
آرایههای ادبی:
حسن تعلیل: برقراری پیوند میان امنیتِ ضعیفترین موجودات و عدالتِ پادشاه.
تکرار: واژه «مور» برای تأکید بر شفقت ممدوح.
بیت ۱۵: مور اگر بندگیش یک سر مو یافتی / موی بکندی ز سر مور شدی اژدها
معنی: اگر مورچهای تنها به اندازهٔ یک سر مو سعادت بندگی او را مییافت، چنان قدرتی پیدا میکرد که موی از سر برمیکند و تبدیل به اژدهایی سهمگین میشد.
آرایههای ادبی:
اغراق: تبدیل شدن مورچه به اژدها در اثر انتساب به ممدوح.
تضاد: تقابل میان «مور» (نماد ضعف) و «اژدها» (نماد قدرت).
بیت ۱۶: مور و ملخ دیدهای موی شکافان به جنگ / مور و ملخ جنگ اوست موی شکاف از دغا
معنی: آیا سپاهیانی را دیدهای که مانند مور و ملخ بیشمار باشند و در جنگ مو را از ماست بکشند؟ سپاه او چنان است که با دقت و حیلهگری دشمن را از پای درمیآورد.
آرایههای ادبی:
کنایه: «موی شکاف» کنایه از دقت بسیار بالا و مهارت در جنگ.
تشبیه: تشبیه فراوانی سپاه به «مور و ملخ».
بیت ۱۷: هر که کند کش چو موی در حق مور رهش / دانه کشد هم چو مور از سر موی آن گدا
معنی: هر کسی که بخواهد در برابر ضعیفانِ راه او (مورچه) گردنکشی کند (مانند مو راست بایستد)، سرانجام چنان خوار میشود که باید مانند مورچه از صدقهٔ تاری موی آن گدا، دانه جمع کند.
آرایههای ادبی:
تمثیل: بیان مجازات متکبران در قالب رفتار مورچه.
جناس: تکرار هنرمندانه «مو» و «مور».
بیت ۱۸: گر به جهان در چو مور حاسد جویی چو مو / موی کشانش کند مور صفت مبتلا
معنی: اگر در جهان حسودی وجود داشته باشد که به باریکی مو باشد (بسیار ناچیز)، تقدیر او را کشانکشان و در حالی که به خواریِ مورچه افتاده، به بلا دچار میکند.
آرایههای ادبی:
کنایه: «مویکشان» کنایه از با ذلت و خواری بردن.
لف و نشر: تناسب میان حاسد، مو، و بلا.
بیت ۱۹: ور سر مویی کشد دشمن چون مور سر / پی سپر آید چومور از سر موی از قضا
معنی: و اگر دشمنی که مانند مورچه ضعیف است، ذرهای سرکشی کند، به حکم قضا و قدر، از همان سرِ مویش لگدمال و نابود خواهد شد.
آرایههای ادبی:
کنایه: «سر کشیدن» کنایه از تمرد و طغیان.
تشبیه: «پیسپر شدن» به مورچه (لگدمال شدن).
بیت ۲۰: خصم که مورش شمرد زانکه چو مویی نیافت / هر بن موییش کرد خانهٔ موری فنا
معنی: دشمنی که ممدوح را ناچیز شمرد، چون حتی به اندازهٔ تاری مو قدرت نداشت، ممدوح با هر بنِ موی خود، هستی و خانهٔ آن دشمن را به نابودی کشاند.
آرایههای ادبی:
اغراق: ویران کردن خانهٔ دشمن با یک بنِ مو.
مراعات نظیر: تناسب میان «بن مو»، «خانه» و «مور».
بیت ۲۱: ای تو سلیمان مور چند که در شرح مو / موی شکافی ز مور خوش بود اندر ثنا
معنی: ای کسی که در برابر ما (که همچون مورچهایم) مانند سلیمانی، تا به کی باید در وصف موی تو سخن بگویم؟ با این حال، باریکبینی و دقت بسیار (مویشکافی) در ستایش تو، حتی اگر از زبان موجودی ناچیز چون مور باشد، بسیار دلنشین است.
آرایههای ادبی:
تلمیح: اشاره به رابطهٔ حضرت سلیمان و مورچه.
استعاره: «سلیمان» استعاره از ممدوح قدرتمند.
کنایه: «مویشکافی» کنایه از دقت بسیار زیاد و باریکبینی در سخن.
جناس: تکرار واژگان «مو» و «مور».
بیت ۲۲: قامت عطار شد در صفت موی تو / راست چو موری نحیف گوژ چو مویی دو تا
معنی: قامت عطار در راه وصف موی تو، از لاغری و ناتوانی همچون مورچهای نحیف گشته و از شدت تواضع و پیری، مانند تاری مو که خم شده باشد، دوتا و خمیده شده است.
آرایههای ادبی:
تخلص: ذکر نام شاعر (عطار) در اواخر قصیده.
تشبیه: تشبیه قامت به «مور» (از جهت لاغری) و به «موی دوتا» (از جهت خمیدگی).
مراعات نظیر: تناسب میان «قامت»، «نحیف» و «گوژ».
بیت ۲۳: تا که بود پای مور چون سر مویی ضعیف / خصم تو را باد موی خانهٔ موریش جا
معنی: تا زمانی که پای مورچه در ناتوانی مانند سرِ مویی ظریف و ضعیف است (تا ابد)، الهی که دشمن تو همیشه در خواری و ذلت باشد و جایگاهش در تنگی و تاریکی، مانند خانهٔ مورچهای در میان موها باشد (کنایه از گور یا نهایت پستی).
آرایههای ادبی:
دعا و شریطه: آوردن دعای خیر برای ممدوح و نفرین برای دشمن در پایان قصیده.
تشبیه: تشبیه ضعف پای مور به سرِ مو.
کنایه: «خانهٔ موری جا بودن» کنایه از گرفتاری در ذلت یا مرگ.
تذلل و تواضع عاشق: استفاده مکرر از استعاره «مور» برای نشان دادن حقارت عاشق در برابر عظمت معشوق.
نازکخیالی و بازی با کلمات: پیوند زدن دو واژه «مور» و «مو» از جهت ظرافت و باریکی در سرتاسر شعر.
جمالشناسی معشوق: توصیف جزئیات چهره (خط و زلف) با استفاده از تصاویر بدیع.
تقابل ضعف و قدرت: نمایش این پارادوکس که فیض معشوق (مو) میتواند ضعیفترین موجود (مور) را به مقتدرترین (پیل) بدل کند.