معنی گوهرپاش
5 بازدید
[ گَ / گُو هَ ] (نف مرکب) پاشندهٔ گوهر. نثارکنندهٔ گوهر. گوهرریز. گوهربار: اگر سخاوت باید کفش به روز عطا چو بحر گوهرپاش است و ابر زرافشان. فرخی. || کنایه از بارنده است : گاه گوهرپاش گردد گاه گوهرگون شود گاه گوهربار گردد گاه گوهرخر شود.فرخی. || کنایه از فصیح و بلیغ باشد: گر شکافی به معرفت همه موی ور زبان تو هست گوهرپاش یک سر موی بیش و کم نشود ز آنچه بنگاشت در ازل نقاش.عطار.
کلمات همقافیه با «گوهرپاش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اش» برای سرودن شعر