معنی گوهرفروش

معنی گوهرفروش

5 بازدید
[ گَ / گُو هَ فُ ] (نف مرکب) جواهرفروش. گوهری. گهرفروش. جواهری. جوهری. مالک گوهر. دارای گوهر. گوهردار. دارندهٔ گوهر. صاحب گوهر: ببردند هر دو به گوهرفروش که این را بها کن به دانش بکوش.فردوسی. تو بشناس کان مرد گوهرفروش که خوالیگرش مر ترا داد نوش.فردوسی. بکوبد در خان گوهرفروش همه سوی گفتار دارید گوش.فردوسی. یاسمن لعل پوش، سوسن گوهرفروش بر زنخ پیلغوش رخنه زد و بشکفید. کسائی (از لغت فرس). گهر خریدند او را به شهرها چندان که سیر گشت ز گوهرفروش، گوهرخر. فرخی. سوسن کافوربوی، گلبن گوهرفروش وز مه اردیبهشت کرده بهشت برین. منوچهری. بازار بزازان و عطاران و گوهرفروشان از این سه بازار ممکن نشد بیش غارت کردن. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۴۰۹). گوهرفروشان بازگشتند و دیگر روز با سفطهای جواهر به درگاه آمدند. (تاریخ بیهقی ص ۴۲۷ چ ادیب). تو گفتی که بر تخت پیروزه پوش گهر ریخت هندوی گوهرفروش.اسدی. از این جام گفت آن خداوند هوش زهی دولت مرد گوهرفروش.نظامی. گزارنده صراف گوهرفروش سخن را به گوهر برآمود گوش.نظامی. زمان را در او صدهزاران بجوش که دیدست ماران گوهرفروش.نظامی. چو در بسته باشد چه داند کسی که گوهرفروش است یا پیله ور.سعدی.

کلمات هم‌قافیه با «گوهرفروش»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وش» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید