معنی گولان
8 بازدید
[ گَ / گُو ] (اِ) نام دوایی است که از بیخ درخت شمشاد سازند. (آنندراج). نوع نر از گیاه اسل. (ناظم الاطباء). شعوری گوید: بر وزن و معنی جولان است که نوع اعلای آن در مکه یافت می شود و آن را به عربی حضیض مکی گویند. (شعوری ج ۲ ص ۳۰۳).(اِخ) دهی است از دهستان بافت بخش هوراند شهرستان اهر. واقع در ۱۳۵۰۰گزی خاوری هوراند و ۳۰۵۰۰گزی شوسهٔ اهر به کلیبر. واقع در کوهستان وهوای آن گرمسیر و سکنهٔ آن ۱۴۶ تن است. آب آن از رودخانهٔ قره سو و چشمه تأمین میشود. محصولات آنجا غلات و برنج و پنبه و سردرختی است و شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی آنان فرش و گلیم بافی است. راه مالرو دارد و محل سکونت ایل حسینکلو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).(اِخ) دهی است از دهستان بریاحی بخش سردشت مهاباد. در ۴۰۰۰ گزی جنوب باختر سردشت و ۲۵۰۰۰ گزی جنوب راه ارابه رو بیوران به سردشت. کوهستانی و جنگل و هوای آن معتدل و سکنهٔ آن ۱۰۰ تن است. آب آن از رودخانهٔ سردشت و محصولات آن غلات، توتون، کتیرا و مازوج است و شغل اهالی زراعت و گله داری و صنایع دستی آنان جاجیم بافی است. راه مالرو دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).(اِخ) دهی است از دهستان حومهٔ بخش سلماس شهرستان خوی. ۷۰۰۰ گزی جنوب خاوری سلماس در مسیر شوسهٔ سلماس به ارومیه. جلگه و هوای آن معتدل است. ۱۵۰ تن سکنه دارد. آب آن از رودخانه زولا و محصول آنجا غلات و حبوبات و شغل اهالی زراعت است. راه آن شوسه و در تمام فصل از شوسهٔ ارومیه به سلماس میتوان اتومبیل برد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).[ گَ ] (اِخ) دهی است از دهستان انزل بخش حومهٔ شهرستان ارومیه. واقع در ۴۷۰۰۰گزی شمال باختری ارومیه به سلماس. واقع در دره و هوای آن معتدل است. ۲۶۷ تن سکنه دارد. آب آنجا از چشمه و قنات و محصول آن غلات و توتون و چغندر و شغل اهالی زراعت و صنایع دستی زنان جوراب بافی است. راه شوسه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
کلمات همقافیه با «گولان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر