معنی گوشپیچ
5 بازدید
(نف مرکب) پیچندهٔ گوش. پیچندهٔ گوش و تاب دهندهٔ آن تأدیب یا سیاست را. گوشمال دهنده : چو گشت آسمانم چنین گوش پیچ نباید برآوردن آواز هیچ.نظامی. || (حامص مرکب) گوشمال. (برهان) (غیاث). سیاست و یا گوشمال. (ناظم الاطباء). برای تأدیب یا مجازات، گوش کسی را پیچاندن. (فرهنگ نظام): وگرنه چنانت دهم گوش پیچ که دانی که هیچی و کمتر ز هیچ .نظامی. || (اِ مرکب) پارچه ای را نیز گویند که به جهت دفع سرما بر دور سر و گوش پیچند. (برهان). شالی را گویند که به واسطهٔ دفع اذیت سرما بر گوش پیچند. (آنندراج). || یک نوع زینتی که در عمامه گذارند. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «گوشپیچ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یچ» برای سرودن شعر