معنی گوشهگیری
7 بازدید
[ شَ / شِ ] (حامص مرکب) عمل گوشه گیر. انزواء. اعتزال. کناره گیری. عزلت. تنهایی. تجرد. زهد. گوشه نشینی : در عین گوشه گیری بودم چو چشم مستت و اکنون شدم به مستان چون ابروی تو مایل. حافظ. گوشه گیری و سلامت هوسم بود ولی فتنه ای می کند آن نرگس فتان که مپرس. حافظ. - گوشه گیری کردن؛ گوشه نشینی کردن. اعتزال. انزوا.
کلمات همقافیه با «گوشهگیری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر