معنی گوشهنشین
5 بازدید
[ شَ / شِ نِ ] (نف مرکب) بر کرانه نشین. که جای در کرانه کند. که بر طرف چیزی نشیند نه در میانه. کناره نشین. || گوشه گیر و گوشه گزین. (آنندراج). تنها و مجرد و خلوت نشین. (ناظم الاطباء). منزوی. معتزل. خانه نشین. عاکف : گوش به دریوزهٔ انفاس دار گوشه نشینی دو سه را پاس دار.نظامی. وآن گوشه نشین گوش سفته چون گنج به گوشه ای نهفته.نظامی. من ز آن گره گوشه نشین نی دردکش نی میوه چین می ناب و شاهد نازنین ساقی محابا داشته. خاقانی. گوشه نشین باش که چوگان چرخ گوی ز پیش تو ربود ای غلام.عطار. آه سعدی جگر گوشه نشینان خون کرد خرم آن روز که از خانه به صحرا آیی. سعدی. توانگران دخل مسکینان اند و ذخیرهٔ گوشه نشینان. سعدی (گلستان). چشم برکن به دوستان قرین گوش بر دشمنان گوشه نشین.اوحدی. به حاجب در خلوت سرای خاص بگو فلان ز گوشه نشینان خاک درگه ماست. حافظ.
کلمات همقافیه با «گوشهنشین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر