معنی گوش‌ماهی

معنی گوش‌ماهی

5 بازدید
(اِ مرکب) صدف را می گویند و آن غلاف مروارید است. (برهان). نوعی است از صدف که به گوش ماهی ماند. (رشیدی). گوش دریا. (آنندراج). حَرج. (مهذب الاسماء). ذَبل. (منتهی الارب). صدف. (بحر الجواهر). مِنقاف، نوعی گوش ماهی. (از المنجد). وَدع. وَدَع. (بحرالجواهر): مرا یک گوش ماهی بس کند جای دهان مار چون سازم نشیمن.خاقانی. من و گوشهٔ کهتر از گوش ماهی که گیتی چو دریا مشوش فتاده است. خاقانی. چنان تنگی در او از جوش ماهی که نبود جای دُر در گوش ماهی. سلیم (از آنندراج). شد از موج آن بیکران بحر قیر پر از گوش ماهی هزار آبگیر. ملاعبداللََّه هاتفی (از آنندراج). || پیاله که از صدف سازند. (برهان). پیالهٔ صدفی. (رشیدی). پیالهٔ شراب از صدف. (از مجموعهٔ مترادفات ص ۸۳): یک گوش ماهی از همه کس بیش ده مرا تا بحر سینه جیفهٔ سودا برافکند.خاقانی. یک گوش ماهیی بده از می که حاضرند دریاکشان ره زده عطشان صبحگاه.خاقانی. باده به گوش ماهیی بیش مده که در جهان هیچ نهنگ بحرکش نیست سزای صبحدم. خاقانی.

کلمات هم‌قافیه با «گوش‌ماهی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «هی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید