معنی گوشمالی
10 بازدید
(حامص مرکب) سیاست. تنبیه. مجازات : از حلقهٔ او به گوشمالی گوش ادبم مباد خالی.نظامی. رجوع به گوشمال شود. - گوشمالی دادن؛ گوشمال دادن. رجوع به گوشمال دادن شود. || در اصطلاح موسیقی کوک کردن و به ارتعاش درآوردن سیم یا زه ذوات الاوتار یا سازهای زهی : مالشی بایست ما را زان که بربط را همی گوشمالی شرط باشد تا درآید در نوا. سنایی.
کلمات همقافیه با «گوشمالی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر