معنی گوش‌خر

معنی گوش‌خر

8 بازدید
[ خَ ] (اِ مرکب) میلکی باشد که بدان گوش را بخارند. (جهانگیری). رجوع به گوش خارک و گوش خرک شود. || نام جانوری است که در گوش درآید و مردم را بی آرام سازد و گاه باشد که بکشد، و آن را گوش خرک و هزارپا نیز گویند. (جهانگیری چ هند). اما ظاهراً در این معنی مصحف گوش خز باشد. رجوع به گوش خز و گوش خزک و گوش خزه شود.
[ خَ ] (اِ مرکب) گیاهی که نام علمی آن اگاوی آمریکانا است و به عربی آن را صباره و الصبرالامریکی و به فارسی صبارهٔ آمریکایی و گوش خر گویند. (واژه نامهٔ گیاهی تألیف اسماعیل زاهدی ص ۱۲).
[ شِ خَ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) اذن حمار. آلت شنوائی خر: تو فضول از میانه بیرون بر گوش خر درخور است با سرخر.سنایی. گوش خر بفروش و دیگر گوش خر کاین سخن را درنیابد گوشِ خر.مولوی. || (اِ مرکب) کنایه از چیزی که هیچ به کار نیاید. (غیاث). بی مصرف. به کارنیامدنی. (یادداشت مؤلف). و شاید به معنی استاعلم و علم باشد و محتمل است که به معنی بغلک باشد. (مؤلف): درزیی صدرهٔ مسیح برید علمش برد و گفت گوش خر است. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۶۷). || مجازاً، شرم مرد. (یادداشت مؤلف). آلت مرد: چو سوزنی پس وی گوش خر زدن گیرد به خواب خرگوش اندر زند به عادت و خو. سوزنی.

کلمات هم‌قافیه با «گوش‌خر»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «خر» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید