معنی گوشتین
4 بازدید
(ص نسبی) گوشتی. از گوشت ساخته : چه خوش گفت فرزانه ای پیش بین زبان گوشتین است و تیغ آهنین.نظامی. || سمین و فربه. (ناظم الاطباء). گوشتناک. پرگوشت. فربی. بسیارگوشت: الحادره؛ مردم گوشتین ستبر. عین حادرة؛ چشمی گوشتین و تمام. (مهذب الاسماء). || غذایی که از گوشت سازند. (از ناظم الاطباء).(اِخ) دهی است جزء دهستان سهرورد بخش قیدار شهرستان زنجان واقع در ۲۰ هزارگزی باختر قیدار و ۱۴ هزارگزی راه عمومی. کوهستانی و سرد و سکنهٔ آن ۵۳۹ تن است. آب آن از چشمه تأمین میشود. محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت و قالیچه بافی و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۲).
کلمات همقافیه با «گوشتین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر