معنی گوشتمندی
5 بازدید
[ مَ ] (حامص مرکب) حالت و کیفیت گوشتمند. گوشتناکی. پرگوشتی. فربهی. || صاحب جسم حیوانی بودن : آنان که از خون نیستند و نه از خواست گوشتمندی و نه از شهوت مرد بلی از خدا زاینده شدند. (ترجمهٔ دیاتسارون ص ۶).
کلمات همقافیه با «گوشتمندی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر