معنی گوشتالود
5 بازدید
(ن مف مرکب) گوشتالو. فربه. بسیارگوشت. پرگوشت. گوشت دار. گوشتناک : لکن هر تنی این علاج برنتابد جز مردم جوان گوشت آلود را که به تازی لحیم گویند نه شحیم. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). و مردم فربه و گوشت آلود از دق دور باشد لیکن بیماریهای دیگر ادا کند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). و آن زن که شیر او دهد... شیر او پاک و پسندیده باید و زن تندرست و بسیارخون و گوشت آلود نه پیه آلود. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی).
کلمات همقافیه با «گوشتالود»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ود» برای سرودن شعر