معنی گوش

معنی گوش

6 بازدید
[ گُ وِ ] (اِمص) اسم مصدر از گفتن. گُوِشْت. رجوع به گُوِشْت شود.
(اِخ) نام فرشته ای است موکل بر مهمات خلق عالم. (برهان). این کلمه در اوستا گئوش و در پهلوی گوش است (لغةً به معنی گاو). رجوع به معنی دوم شود. || (اِ) نام روز چهاردهم از هر ماه شمسی باشد و فارسیان در این روز جشن کنند و عید سازند و آن را سیرسور گویند و در این روز سیر برادر پیاز خورند و گوشت را با گیاه و علف پزند نه با چوب و هیزم، و گویند این باعث امان یافتن از مَسّ و لامسهٔ جن است و بدان دوای امراضی کنند که منسوب به جن است، و در این روز نیک است فرزند به مکتب دادن و پیشه آموختن. (برهان). اوستا گئوش ، پهلوی گوش (لغةً به معنی گاو). به قول بیرونی در «گوش روز» از دی ماه جشنی بوده است موسوم به «سیرسور» که در این روز سیر و شراب می خوردند و برای دفع اهریمنان سبزیهای ویژه با گوشت می پختند. زرتشتیان ایران نیز این روز را «گوش» نامند. بیرونی نام آن را «جوش» (معرب گوش) و در سغدی «غش» و در خوارزمی «غوشت» آورده. (از حاشیهٔ برهان قاطع چ معین): گوش روز ای نگار مشکین خال گوش بربط بگیر و نیک بمال. مسعودسعد (دیوان ص ۶۶۲). به روز گوش اسفندارمذماه به گاه یزدجرد آخر شهنشاه. زراتشت بهرام (از انجمن آرا و آنندراج).
(اِخ) دهی است از دهستان نیکشهر شهرستان چاه بهار واقع در ۱۴ هزارگزی باختر نیکشهر، کنار راه مالرو نیکشهر به نبت. کوهستانی و گرمسیر مالاریایی است. سکنهٔ آن ۲۰۰ تن است. آب آن از رودخانه تأمین میشود. محصول آن غلات و برنج و خرما و شغل اهالی زراعت و راه آن مالرو است. ساکنان از طایفهٔ شیرانی هستند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).
(اِخ) دهی است از دهستان نیکشهر شهرستان چاه بهار واقع در ۱۰ هزارگزی جنوب نیکشهر، کنار شوسهٔ نیکشهر به چاه بهار. کوهستانی و گرمسیر مالاریایی و سکنهٔ آن ۸۰ تن و آب آن از رودخانه است. محصول آن برنج و خرما و شغل اهالی زراعت و راه آن شوسه است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).
(اِخ) دهی است از دهستان چولائی خانهٔ بخش حومه و ارداک شهرستان مشهد واقع در ۶۲ هزارگزی شمال مشهد و ۴۵ هزارگزی باختر راه مشهد به کلات. دره و معتدل و سکنهٔ آن ۹۰۸ تن و آب آن از قنات است. محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت و مالداری و قالیچه و گلیم بافی و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
(اِخ) دهی است از دهستان نهبندان بخش شوسف شهرستان بیرجند واقع در ۱۷ هزارگزی جنوب باختری شوسف. دره و گرمسیر و سکنهٔ آن ۳۲ تن و آب آن از قنات و محصول آن غلات و شغل اهالی زراعت و راه آن مالرو است. مالداران جهت چرا از جومک به این ده می آیند. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).

کلمات هم‌قافیه با «گوش»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وش» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید