معنی گوزگندم
6 بازدید
[ گَ / گُو گَ دُ ] (اِ مرکب) بیخ گیاهی است که در نظر چنان نماید که گویا پنج شش دانه گندم است که بر هم چسبیده اند و خوردن آن منع آرزوی خاک خوردن کند. گویند اگر یک کیله از آن را با ده رطل عسل و سی رطل آب نیک در هم آمیزند و در ظرفی کرده سر آن را بگیرند درساعت شراب رسیدهٔ خوشگوار گردد و آن شراب فربهی آورد و قوت باه دهد، و آن را معرب کرده جوزجندم خوانند. (برهان) (آنندراج). رشیدی گوید: و آن را «گل گندم نیز گویند»، ولی اشتباه است و گل گندم گیاه دیگری است که گورگندم نیز نامیده میشود و با گوزگندم ارتباطی ندارد. رجوع به گورگندم و گل گندم و فرهنگ نظام و برهان قاطع ذیل گل گندم و گوزگندم شود. خروالحمام (نزد اهل رقه). تربةالعسل (نزد اهل شرق اندلس). شحم الارض. بهق الحجر. زهرةالحجر. رجوع به جامع المفردات ابن البیطار و ترجمهٔ فرانسهٔ آن شود.
کلمات همقافیه با «گوزگندم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دم» برای سرودن شعر