معنی گوزگند
5 بازدید
[ گو / گَ ] (اِ مرکب) بر وزن نوش خند، سخنان لاف و گزاف و دروغ را گویند. (برهان). سخنان هرزه. (رشیدی). سخنان هرزه و بد و زشت. (انجمن آرا) (آنندراج). فرهنگ نویسان این دو بیت را شاهد این معنی آورده اند: حاسد چو بیند این سخن همچو شیر و می چون سرکه گردد آن سخن گوزگند او. خاقانی (از رشیدی و انجمن آرا و آنندراج و شعوری ج ۲ ص ۳۱۷ و دیوان چ عبدالرسولی). از بوسها بر دست او وز سجده ها بر پای او وز گوزگند شاعران وز دمدمه یْ هر ژاژخا. مولوی (از جهانگیری و شعوری). ولی بیت خاقانی در چ سجادی چنین ضبط شده است: حاسد چو بیند این سخنان چو شیر و می چون سرکه گردد آن سخن لورکند او. خاقانی (دیوان چ سجادی ص ۳۶۸). و بیت مولوی در دیوان شمس چ فروزانفر چنین ضبط شده است: از بوسها بر دست او وز سجده ها بر پای او وز لورکند شاعران وز دمدمه یْ هر ژاژخا. (دیوان شمس چ فروزانفر ج ۱ ص ۲۲). رجوع به لور و لورکند و لوروکند و لوره کند شود.
کلمات همقافیه با «گوزگند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ند» برای سرودن شعر