معنی گورستان
7 بازدید
[ رِ ] (اِ مرکب) قبرستان. (آنندراج). مرزغن. مرغزن. (برهان). بَلَد. جَبّان. جَبّانة. (منتهی الارب). مقبرة [ مَ بَ رَ / مُ بَ رَ / مَ بِ رَ ] . (ترجمان القرآن) (دهار) (منتهی الارب). مَقْبَرة. (منتهی الارب): هر آنکو زاغ باشد رهنمایش به گورستان بود پیوسته جایش. (ویس و رامین). گفت این مشتی اوباشند... از هر جایی فرازآمده به یک ساعت از ایشان گورستانی توان کرد. (تاریخ بیهقی چ فیاض ص ۴۲). بدیدم اینها به پای خویش به گورستان آمده اند. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۴۳۵). چه دَوَم بیهده سوی بستان خود همی یابمش به گورستان.سنایی. چو آهو سبزه ای بر کوه دیده ز شورستان به گورستان رمیده.نظامی. رجوع به گور شود. - امثال: نه نه نه نه پستان، پستان برود گورستان . رجوع به امثال و حکم ج ۴ ص ۱۸۵۷ شود. این مرده و این گورستان . (امثال و حکم دهخدا ج ۱ ص ۳۳۷).
کلمات همقافیه با «گورستان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تان» برای سرودن شعر