معنی گواهی
6 بازدید
[ گُ ] (حامص) شهادت. (آنندراج) (دهار): بس است او برای گواهی. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۱۹). من به اعتماد تو تعلق به گواهی درخت کردم. (کلیله و دمنه). میعادی معین گشت که قاضی... به گواهی درخت حکم کند. (کلیله و دمنه). مرا ز خضر طریقت نصیحتی یاد است که بی گواهی خاطر به هیچ راه مرو.صائب.
کلمات همقافیه با «گواهی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هی» برای سرودن شعر